تزهای درباره راسیسم و سرمایه (بخش اول) سرمایه وبرابری پیش گفتار:

kaz-thesen-zu-rassismus-1.teil-persisch

تزهای درباره راسیسم

و

سرمایه

(بخش اول)

سرمایه وبرابری

پیش گفتار:

پناهندگانی که تاکنون موفق شد­ه اند وارد کشورهای اتحادیه اروپا(EU) شوند،درمدت زمانی کوتاه عملاً به مرزنابودی رانده می­شوند.درآلمان(وهم­چنین اتریش، توضیح مترجم) منازل پناهندگان به آتش کشیده می­شودویورش راسیست­ها وفاشیست­ها به آنها روزبروز بیشتر می­گردد. حزب «آلترناتیو برای آلمان»(AFD) دراین فاصله درهشت مجلس استانی، کرسی نمایندگی بدست آورده است. با« باتریکس فن اشتروخ» (Beatrix von Stroch) متولد درخاندان اشرافی «دوک الدن بورگ»، حتی یونکر­های گذشته از صندوق ارواح تاریخ آلمان به بیرون می­­خزند وخواهان اعدام پناهجویان در مرزها می­گردند.

معذالک صدائی ،بهتربگوئیم ناله­ای علیه راسیسم درآلمان وجود دارد، ازطرف  «خانم مرکل»(Merkel)صدراعظم آلمان موضعکیری­های علیه راسیسم ابراز می­شود، وحتی رهبری« اتحادیه سوسیال مسیحی­ها»(CSU) „تنفر“خودرا، وآنهم هنگامی که به یک کشیش آفریقائی توسط یکی ازاعضای آن برخوردی توهین آمیزی می­شود،  ازاین حرکت ابراز می­کند.  اتحادیه سرمایه­داران آلمان(BDA) همراه با اتحادیه کارگری ما (DGB) مردم را فرا می­خوانند „که باهرگونه ابرازتنفر،تبعیض نژادی،توهین ویا اعمال قهر، با تمام قدرت مقابله نمایند“.در پیام آنها بزرگ نوشته شده­است„کرامت انسانی خدشه ناپذیراست“

دولت وسرمایه- سعی دارند خودرا خاموش­کنندگان حریقی که شعله­ورشده­است به مردم نشان دهند!  واتحادیه کارگری آلمان هم پای آنرا امضاء می­کند، درحالیکه در دریای مدیترانه، نه تنها کرامت، بلکه انسانها با چشمهای بازغرق می­شوندویا درپشت سیمهای خاردار«ایدومنی» (Idomeni) پناهجویان با استفاده ازگازاشک­آوربه عقب رانده میشوند. وبرای اینکه این انسانهای آسیب دیده را از دیدگان پنهان کنند، درترکیه وسپس لیبی و سودان به قاتلین آنها برای دستگیری وجمع­آوری همین انسانها دراردوگاهها ، کمک­های فنی وپول داده می­شود. تا آنهارا با بکارگیری ضرب وشتم به موطن­شان برگردانند، یعنی به مناطق جنگی، وآکنده از گرسنگی و فقرکه ازآن گریخته­اند. بعبارت دیگر، ازاین انسانها حق زندگی گرفته می­شود. بدینگونه  است که برای فاشیست­ها وراسیست­ها زمینه­ای فراهم می­گردد که خانمی مانند «اشتروخ»بدون مجازات خواستاراجرای حکم اعدام برای پناهجویان میشود. ودولت وسرمایه همچنان  برطبل حرمت انسانها می­کوبد….. ورهبری اتحادیه کارگری آلمان هم آنرا تائید می­کند. دولت وسرمایه ازیکطرف „مخالف“ راسیسم­اند ولی همزمان ازآن حمایت میکنند؟ چگونه است که خانم مرکل بظاهر درها را باز میکند وبا شعار“ما موفق خواهیم شد„این تصور را القاء می­کند که درطرف آسیب دیدگان وسرکوفت­شدگان ایستاده است واز طرف دیگرمرزها بسته و قوانین پناهندگی سخت­تر می­شوند. این تضعییقات با „قانون ادغام­گرائی“ بایرن، حزب خواهرخانم مرکل «اتحادیه سوسیال مسیحی­ها»(CSU) کامل می­شود. نتیجه اینکه ساده­ترین وظایف، ازجمله سرپناه و نیازهای اولیه پناهجویان تامین نمی­شود وحتی برای داوطلبان کمک­رسانی هم مشکل ایجاد میکنند و کشورهای مرزی اتحادیه اروپا مانند یونان وایتالیا را درتنگنا گذاشته و به آنها قرض های میلیاردی تحمیل می­کنند. درمقابل «ترکیه – اردوگان» را با این نیت که  برای پناهندگان- اردوگاه جمع­آوری پناهندگان بسازد مسلح می­کنند. چکونه است که روسای شرکت­های بزرگ خودرا حامی خارجیان ومهاجرین جا می­زنند؟ ولی عملاً شاهدیم که آنها همواره می­کوشند کارگران ازملیت­های مختلف را به لحاظ مزد،زمان وشرایط کاربه نزاع با یکدیگر بکشانند. کهنسالان دربرابر جوانان،مرد در برابر زن و“آلمانی“ دربرابر خارجی.

علت اینکه انسانها مجبور به فرار می­شوند ومحیط طبیعی خودرا،جائی که می­توانند به زبان مادری صحبت کنند وفرهنگ خودرا تجربه کنند، ترک می­کنند، چیست؟ چه کسی درسوریه ، عراق، افغانستان، درآفریقا منافع دارد وچه کسانی به این کشورها اسلحه تحویل می­دهد، این اسلحه­ها کجا تولید می­شود وتوسط چه کسانی تامین مالی وبیمه شده وارسال می­گردد؟. درحالیکه اسلحه یک شکل بیرونی این رابطه است که درکشورهای زیادی ازپیشرفت وتکامل صلح­آمیزممانعت بعمل می­آورد. درحقیقت موجد اصلی این شرایط، یعنی جنگ و فقرکه باعث فرارمیلیونی می­شود،دولت­های خودی امپریالیستی­اند. با اتکاء به این آگاهی باید با دلایل فراروآوارگی مبارزه کرد. چه رابطه­ای مابین اینان برقراراست ؟، جزوه«راسیسم و سرمایه» می­کوشد آنرا کند و کاو کرده و روشن نماید.

 

 

 

تزهای درباره راسیسم وسرمایه

 

تخیل نژاد بمثابه یک ایدئولوژی، تئوری است غیرعلمی با تزئین عوام پسندانه  که توسط راسیست­ها تبلیغ می­شود تا استثمار، سرکوب، تبعیض وتعقیب انسان توسط انسان را که نه ازنظر تاریخی، اقتصادی واجتماعی نابرابر، بلکه بدلایل شرایط طبیعی نابرابر زائیده شده­اند را توجیه نماید. بیهوده نیست که تخیل نژاد به رنگ پوست، شکل جمجمه  خون ویا ژن ویا اگربا احتیاط بگویم به „شکل فرهنگی“ و „روان مردم“ رجوع می­کند، او در همه حالت­ها جامعه انسانی را با دنیای حیوانات یکی گرفته ونوع انسان را غیرتاریخی وهمانند منشاُ بیولوژیک مصنوعاً ازهمدیگر جدا می­کند. تخیل نژاد، نه تنها دربرابر درک مارکسیستی از مبارزه طبقاتی که تاریخاً بوجودآمده­ وچیرگی بر تضاد­های طبقاتی را برسمیت می­شناسد، قرارمی­گیرد، بلکه به مقابله با اصل برابری دمکراسی (بورژوائی) وتمامی میزانهای اخلاقی آن که تاریخاً بسط یافته­اند، برمیخیزد.

تبعیض نژادی درعمل بعنوان حرکت سیاسی می­کوشد کارگران را علیه کارگران تحریک کند، فقرا راعلیه دیگر بی­چیزها بشوراند وازنظراجتماعی ضعیف­ها را به شکار ضعیف­ترها ترغیب نماید وانسانهائی که حقوقشان مورد تهدید قرارگرفته است را علیه آنهائی که فاقد هرگونه حقوقی هستند تحریک نماید. راسیسم تمامی اینها را نه تنها درخدمت به منافع ثروتمندان و قدرتمندان که ازاین جدالها ضرری نمی­بینند، انجام می­دهد، بلکه بخشی ازسرکوب­شدگان واستثمارشوندگان را هم  به سموم راسیستی خود آلوده می­کند.

تبعیض نژادی بعنوان سیاست دولتی می­کوشد برخلاف تمامی اصول دمکراسی(بورژوازی) نابرابری حقوقی را با اعمال فشار در روابط بین­المللی بین ملت­ها ودولت­ها ونیز ساکنین یک کشور برقرارنماید. راسیسم خودسرانه به سلب حقوق، تبعیض وتعقیب بخشی ازجامعه دامن می­زند و بدین­طریق دربین استثمارشوندگان وسرکوب­شدگان دسته­بندی مصنوعی ایجاد می­کند. تخیل نژاد راسیسم را بعنوان جنبش سیاسی بکارمی­گیرد(آنرا علنی کرده وزشتی­های آنرا می­پوشاند)، اوکشتارتوده­ای ودیگرعملیات خرابکارانه­اش را بنام بکارگیری“ منظم“  قهر دستگاه دولتی تبلیغ می­کند.

حتماً نباید مارکسیست بود واین سوال را مطرح کرد که چه نیروی اقتصادی و روند تکاملی کم و بیش برایجاد راسیسم واهمیت آن تاثیر می­گذارد. نیروهای بورژوازی خود این سوال را مطرح می­کنند و راسیسم را دررابطه با فقرو بیکاری قرارمی­دهند. درتحلیل­های انتخاباتی ناگهان صحبت از محلات کارگری به میان می­آید، واژه طبقاتی که بنا به ادعای مبشرین سرمایه­داری مدت­هاست کهنه شده است.

نوشته زیرین درباره „راسیسم وسرمایه“ به درک ریشه های اقتصادی راسیسم می­پردازد، و این سوال را مطرح می­­کند که چگونه وبا چه ابزاری می­توان با آن مقابله نمود. وسپس به این سوال جواب می­دهد که چگونه باید  اقتصاد را تغییر داد تا ریشه­های راسیسم را خشکاند.

 

 

  • سرمایه و برابری

1- انقلاب بورژوازی درتقابل با ساختارفئودالی ونابرابری“به بخشش الهیش“ شعار برابری را بر پرچم خود نوشت حقیقت  آئینه روشنی است که نشان می­دهد  تمامی انسانها برابر زائیده شده­اند وبهمین خاطر از طرف خالق­شان به حقوق غیر قابل تفکیکی آراسته­اند و زندگی، آزادی وتلاش آنها به سرنوشت آنها واگذار شده است. (منشوراستقلال ایالات متحده آمریکا 4/7/1776) “ انسانها آزاد وبا حقوق برابر به دنیا آمده­اند وخواهند ماند“ .(از ماده 1،  توضیح حقوق بشر وشهروندی فرانسه (26/8/1789)

2 ـ سرمایه­داری برای توسعه آزادانه­اش به برابری نیاز دارد، برابری صاحبان کالا دربرابراطاعت محض فئودالی وقید وبند­های صنفی وامتیازات اشرافی. سرمایه­داران درپروسه گردش وتبادل کالابطورمساوی دربرابرهم قرارمی­گیرند، آنها ارزش مساوی و هم­تراز را باهم مبادله می­کنند.رقابت آزاد آنها که اساسش برابری آنهاست نیروهای مولده را توسعه می­دهد. این منافع زمینی، تن­مایه شعار انقلاب فرانسه: آزادی، برابری وبرادری بود.“ تجارت درمراحل عالیه­اش مشخصاً تجارت بین­المللی و تجارت جهانی را در حرکات خود، صاحبان آزاد وبلامانع کالا طلب می­کرد، که بعنوان مالک کالا متساوی­الحقوق باشند و بتوانند مطابق سهمی که همه آنها  لااقل در یک منطقه در برابر آن یکسان­اند، به مبادله بپردازند. لازمه گذار از کار دستی به مانوفاکتور وجود تعداد زیادی کارگر آزاد است- ازیکطرف آزاد از قید وبند­های صنفی واز طرف دیگر آزاد از وسایل تولید، تا مشخصاً بتوانند نیروی کار­شان را بفروشند، کارگرانی که بتوانند با کارخانه­دارانی که نیروی کار­آنها را اجاره می­کنند به رقابت بپردازند، یعنی بعنوان کارگرانی متساوی­الحقوق در برابر کارخانه­داران قرارگیرند. بالاخره کارهای انسانی به تساوی واعتبار واحدی رسید، زیرا تا آنجا که این کارها اصولاً یک کار انسانی­اند، این تساوی بیان ناآگاه ولی بسیار قوی خود را در قانون ارزش اقتصاد مدرن سرمایه داری یافت که مطابق آن „ارزش یک کالا ازطریق کار اجتماعاً لازم نهفته در آن سنجیده می­شود– استنتاجی که برای اولین باردرکتاب سرمایه توسط مارکس تشریح شد.(فریدریش انگلس، «آنتی- دورینگ» مجموعه آثار مارکس و انگلس جلد 20 ص. 97)

 

3 ـ سرمایه بعنوان یک رابطه تولیدی براساس تراکم مالکیت “ برابزار کار، یعنی منشاء وجودی زندگی“ در دست طبقه سرمایه­داران وپیدایش طبقه­ای که فاقد ابزار کارمی­باشد، بنا شده­است، طبقه­ای که مجبوراست نیروی کارش را به صاحبان ابزار تولید بفروشد تا ازطریق این مبادله احتیاجات زندگی خود را برآورده نماید.

شیوه تولید سرمایه­داری بعنوان مثال براین شالوده قرار دارد که وسایل اصلی تولید درشکل مالکیت سرمایه وزمین، به سرمایه­داران تعلق دارد، درحالی که توده تنها مالک شرایط شخصی خویش، یعنی نیروی کار است.“ (کارل مارکس یادداشت­های به برنامه حزب کار آلمان،1875، مجموعه آثارجلد 19 ، ص.2)

4- وجود صوری برابری حقوقی درانقلاب بورژوازی پیش­شرط تکامل آزاد سرمایه- داری درمقابل فئودالیسم بوده وخود زمینه­ای­است تا نابرابری سرمایه وکارهرچه بیشتر بسط یابد.

ما اینجا درفرانسه سرباز وهمشهری هستیم، ومفتخر به شهروندی! این برای فقرا بدین معنی است که ثروتمندان را درقدرت و زائد بودنشان را پذیرا باشند. بهمین خاطرآنها اجازه دارند تحت لوای برابری قانون ملوکانه کارکنند، قانونی که همزمان هم ثروتمندان وهم فقرا را از خوابیدن زیرپل وگدائی درخیابانها ودزدی نان ممنوع می نماید.“(A.France Die rote Lilie)

 

5 ـ  درروند گردش (تا آنجائی که به فروش نیروی کار انفرادی یک کارگر در برابریک سرمایه مربوط می­شود)برابری وجود دارد، ولی درتولید، کارتابع حاکمیت سرمایه است:

صاحب  قبلی پول بعنوان سرمایه­دار به جلو می­تازد و صاحب نیروی کاراو را بعنوان کارگر دنبال می­کند، یکی با لبخند و جدی درکار ودیگری هراسناک و کوشا، مانند کسی که پوست تنش را به بازار دباغی منتقل می­کند ومنتظر پوست­پیرا می- ماند. (کارل مارکس،کاپیتال جلد 1، مجموعه آثارجلد 23 ص.191)

بهمین دلیل دردمکراتیک­ترین جمهوری­های بورژوازی هم(بابرداشتن­تمامی نابرابری­ها در برابرقانون) هرگزبرابری کامل (بمعنای برابری اجتماعی وامحاء تضاد­های طبقاتی) برقرار نخواهد شد.

 

6 ـ سرمایه دربرابرآنهائی­که بزیر سلطه خود کشانده­است بزرگترین یکسان­گرای تاریخ است، درطبقه کارگران مزد­بگیر، همترازکننده اختلاف پیر و جوان، مرد و زن، صنف­ها، مذاهب، رنگ­ پوست و زبان است. روابط تولید سرمایه­داری  زمینه عینی را برای همبستگی کارگران فراهم می­کند، که سرآغازآگاهی طبقاتی وضرورت عینی برای آنها ودفاع پیروزمندانه دربرابر تهاجم سرمایه ازموجودیت خود، وبیش­تر ازآن، تعرض­علیه نظام­استثماری­می­باشد. این درواقع زمینه مادی انترناسیونالیسم پرولتاریائی است.

 

7 – اوهام راسیستی نوین درعکس­العمل به انقلاب بورژوازی، علیه روشنگری بورژوازی بمثابه ایدئولوژی نابرابری علیه اصل برابری بروز کرد (1) توجیه این بازمانده صورتبندی اجتماعی گذشته در زمان پیدایشش  کاملاً غریب بود. سرمایه­داری در آنموقع به شدت در حال تکامل بود و با شکست ایالات جنوبی در جنگ داخلی آمریکا (1861 – 65) بورژوازی برده­­گان سیاه پوست را آزادکرد،یعنی آنها را به پرولتاریا تبدیل نمود.

بعنوان یک جنبش سیاسی وحتی سیاست دولتی، راسیسم زمانی اهمیت یافت که حتی درخود اقتصاد هم تغییرات صورت می­گرفت که عدم تساوی را به جلو می­راند: شرایطی که آماده می­شد تا بجای تساوی صوری تمامی صاحبان کالا، عدم تساوی رسمی آنها را برقرارنماید.

8 – درمسیرتکامل سرمایه­داری وحتی­ درچارچوب رقابت آزاد، برابری صاحبان سرمایه هرچه بیشترکمرنگ می­شود. شرکت­های سهامی بوجود می­آیند که درواقع نمایش اتحادیه­های سرمایه­داران است. چندین شرکت­ سهامی دریک تراست گردهم می­آیند وبدین ترتیب به کارتل وسندیکا درسطح جهانی تبدیل می­­گردند. وبالاخره در اواخر قرن نوزده­اهم انحصارها پدید می­آیند. با ادغام انحصارهای صنعتی با بانک­ها تعداد اندکی ازگروه­های مالی موفق می­شوند یک قدرت اقتصادی را بسازند که تمامی مناطق و کشورها را به وابستگی واطاعت ازخود درمی­آورد.

„آنچه از نظر اقتصادی در این جریان جنبه اساسی دارد، تبدیل رقابت آزاد سرمایه­داری به انحصارهای سرمایه­داری است. رقابت آزاد خصوصیت اساسی سرمایه­داری و بطورکلی تولید کالائی است، انحصارمسقیماً نقیض رقابت آزاد است، ولی پدیده اخیردر برابر چشم ­ما تدریجاً به انحصار بدل شد، بدین­طریق که تولید بزرگ را بوجود آورد وتولید کوچک را از میدان بدر کرد، و تولید بزرگ را به بزرگترین مولد تبدیل نمود وتمرکز تولید و سرمایه را بدانجا رساند که از آن انحصار بوجود­آمد وهم اکنون نیز بوجود می­آید: کارتل­ها، سندیکا­ها، تراست­ها وسرمایه یک چند ده بانکی که به آنها درآمیخته و با میلیاردها سر و کار دارند. درعین حال انحصارها که از درون رقابت آزاد پدید می­آیند، این رقابت را از بین نبرده، بلکه مافوق آن وبموازات آن زندگی می­کنند و بدین­طریق یک سلسله تضاد­های بسیار حاد وپر تنش وتوام با اصطکاک و تصادمات را بوجود می­آورند. انحصارعبارت است ازانتقال سرمایه­داری به نظامی عالیتر.“(لنین، امپریالیسم بمثابه بالاترین مرحله سرمایه­داری منتخبات لنین جلد 22 ، ص.270)

انحصارها دیگراجازه ندارند به رقابت تن دردهند،باید بکوشندآن را از سر راه خویش برداشته و برآن استیلا یابند: تنظیم تولید وبازار، قیمت­ها واعتبارات بانکی امری ضروری می­گردد. انحصارکه بربالای سرو در کنار رقابت، حیات دارد، ادعای نابرابری در قدرت اقتصادی را به نمایش می­گذارد: نابرابری سرمایه دربرابرکالا، نابرابری کالا وکالا و صاحبان این وآن کالا(2)

 

9 ـ سیاست بیان فشرده اقتصاد است(3). انحصاردراقتصاد مجبوراست چارچوب­هائی که برابری دمکراسی بورژوازی اورا درآن محصورکرده­اند، که جلوگیرتوسعه­طلبی اوست، حمله کند. تمایل به تصمیم وعمل آزاد ودلبخواه (4) ، تمایل به قهر، جائی که نشانی از مقاومت ویا امکان آن باشد، علاقه به سلطه­گری وانقیاد ونه آزادی وبرابری، تمامی به عملکرد اجتناب­ناپذیرسرمایه­داری انحصاری تبدیل شده­اند.

سرمایه مالی  نه خواهان آزادی، بلکه خواهان سلطه­گری است… و تمایلی شدید به سیاست توسعه­طلبی ودگرگون کردن تمامی جهان­بینی بورژوازی دارد. او به صلح طلبی وانسان­دوستی پایان می­دهد…وبدین طریق ایدئولوژی تبعیض­نژادی را که به لباس علم طبیعی  پوشانده شده­است و در واقع زمینه ایجاد قدرت­طلبی سرمایه مالی است، ایده­ال نخبگان حاکم را جایگزین ایده برابری طلبی می­کند.  این ایده­ال درزمینه سیاست خارجی بنام تمامی ملت معرفی می­شود، که انعکاس  درونی آن تاکید بر موضع ارباب منشی در برابر طبقه کارگر است (5) .(رودولف هیلفردینگ(SPD) 1910 درکتابش:سرمایه مالی: مطالعاتی درباره تکامل جدید سرمایه­داری. نقل قول ازکورت گروس ویلر(Grossweiler):مقالاتی درباره فاشیسم)

ازبین­بردن حتی تساوی حقوقی صوری که ابتدا درسرمایه­داری رقابت آزادریشه گرفت، حال به ضرورتی جهت تمایل به سلطه­گری انحصار تبدیل شده­است. بجای تساوی حقوق، انحصار، ادعای داشتن امتیاز برای خود وعملاً بی­حقوقی برای دیگر طبقات اجتماعی دارد. انحصارتمایلی شدید به حاکمیت مطلق اقتصادی وسیاسی دارد وبرای اینکه به این خواسته برسد، باید به تمامی عرصه­های عمومی زندگی تعرض و نفوذ کند وجبرا هم نفوذ می­کند. برقراری عدم تساوی صوری موجب می­شود که دولت، این ارگان اختناق طبقه حاکم، هرچه بیشترتحت سلطه سرمایه انحصاری درآید.

10 ـ درحالیکه برای استثمارشدگان درمرحله سرمایه­داری انحصاری، ازیکطرف تمایل سرمایه­داری جهت یکسان­سازی ادامه پیدا می­کند – مقایسه کنید با نکته(5) -ازطرف دیگر انحصارها درکنار و دربرابرآن تمایلی را توسعه می­دهند که تمایزبین کارگران را بیشتر کرده تا ازنزدیکی وتجمع آنها جلوگیری نمایند وحتی آنها را ازهم جدا کرده و علیه­ همدیگر می­شورانند. تطمیع یک قشر فوقانی کارگری (اشرافیت کارگری) یکطرف این مدال است که طرف دیگر آن تمامی اقشاری ازپرولتاریاست که از نظر تاریخی، سطح مزد کار و زمان کاربدست آمده آنها،همانند کارگران کشور­های دیگر ومهاجرین تحت فشارقرارمی­گیرد، همانطورکه برای دیگر کارگران کشور­های امپریالیستی چندین دهه است که به امری عادی تبدیل شده­است. این کوشش انحصارها تا حد واگذارکردن اساس سرمایه­داری- که کارگرازدوجهت آزاد است („آزاد از ابزار تولید وآزاد برای فروش نیروی کارش“) وتساوی حقوقی صوری از این آزادی برمی­خیزد. این درواقع به معنای نابودی اتحادیه­های کارگری، ازبین­بردن حق اعتصاب وتنظیم دولتی مزد­هاست.(این تدابیرنه تنها توسط دغل­بازی „همکاری اجتماعی“ بلکه با توسل به قهر آشکار، آنجائی که فریبکاری „همکاری اجتماعی“ کارساز نباشد، به اجرا درمی­آید.)، این درعمل بمعنای لغو حق کارگراست که بتواند نیروی کارش را برای فروش عرضه نماید. همانطورکه دراواسط سالهای 1980 برای تفاضا­کنندگان پناهندگی درجمهوری آلمان فدرال ممنوعیت عمومی کاراعلام شد (محدودیتی که با کمی تغییر در“ قانون فدرال مربوط به خارجیان“ گنجانده شده است). همانند آنرا می­توان درممنوعیت کاراجباری دید، که هم­اکنون درمورد متقاضیان پناهندگی درشرف اجراست ـ کوشش زیادی صورت می­گیرد که کاراجباری را در مورد دریافت­کنندگان مجاز“آلمانی“ کمک­های اجتماعی اجرا نمایند. این روند به کجا منجر خواهدشد،ازنظرتاریخی، فاشیسم هیتلری با سیستم برده­داری مدرنش نشان داد („نابودی توسط کار“)، تدبیری که راسیسست­ها هم آنرا مطالبه وتشویق می­کنند.

 

 

 

11 ـ درتکامل سرمایه­داری ازنظر اقتصادی، زیرپای استقلال دیگرطبقات مالک، جدا از سرمایه­داری انحصاری وخرده­بورژوازی هرچه بیشترخالی می­شود، وجایگاهشان هرچه بیشتر وابسته به امتیازاتی می­گردد که انحصارازآنها طلب می­کند، ازجمله دادن قرضه­های مالی مناسب و واگذارکردن شغل­های پردرآمد به آنها بعنوان سیاست­مدار، کارمند اداری، ارتشی ومدیر وغیره جهت پاکاری برای انحصارها.

 

12 ـ رقابت آزاد حاکی ازدمکراسی وتساوی حقوق است. انحصار مترادف ارتجاع  ونابرابری حقوقی است. انحصارنابرابری است وضرورتاً محتاج نابرابری است. انحصارتضاهرقدرت بی حد و مرز تعداد اندکی است که بر جهان حکمرانی می­کنند، که این خود نشان دهنده عدم­کارائی دمکراسی است. انحصار پیش فرض گسترش راسیسم است. معذالک، شرایطی را که راسیسم بمثابه وحشی­ترین ایدئولوژی­ها، بانی نابرابری است،  نمی­توان صرفاً ازواژه انحصار استنتاج کرد.

 

 

پی­نویس­ها:

 

1 ـ درفرانسه بعنوان مثال گراف گابون ظاهرمی­شود. مقاله (تاملی برنابرابری نژاد انسانی 1853 – 1855). گابون یک“ نژادآریائی„طراحی می­کند و به آن یک خصلت خلاق واستعداد بالای رهبری می­­بخشد، او این نژاد را بازمانده قشربالای نخبگان „نژادآریائی“ می­داند که درانقلاب سرنگون شده­بود. بروایت او درسال 1789 عوام ـ انسانهای پست – به قدرت رسیدند. تنها با مبارزه برای پاکیزه نگه­داشتن خون ازتاثیر بخصوص نژاد سیاه و زرد می­توان ازسقوط نژاد آریا ـ شمالی ،جلوگیری نمود. تفکر سیاسی نهفته درپشت ایده گابون برقرای حاکمیت ناپلئون سوم بود (کودتا درسال 1852). مارکس سلطه ناپلئون را چنین تحلیل می­کند:

…افراط تمامی تاثیرات ارتجاعی گذشته یک جا آشوب وشرارت را مجاز کرده­اند- وبدینسان قدرت دولتی  آخرین وبالاترین بیان خودرا در امپراطوری دوم یافته است. (کارل مارکس، طرح اول برای „جنگ داخلی درفرانسه“ مجموعه آثارجلد 17 ،صفحه. 540)

 

2 ـ“ انحصار به معنی تغییر، مابین مناسبات سرمایه­های جداگانه است، چون درصد سود متوسط عمومی حاصله دررقابت آزاد و تقسیم متعادل ارزش اضافه اجتماعی به نسبت حجم سرمایه، درجه تساوی اقتصادی واجتماعی سرمایه­ها را نسبت به یکدیگر بیان می­کند و بهمین شکل بروی همدیگر درشرایط رقابت جهت  ارزش­ آفرینی تاثیر می­گذارند. زمانیکه انحصار این کارکرد را می­شکند، تساوی سرمایه­ها هم ملغی   می­شود و سلطه و زور به عناصر لازمه مناسبات سرمایه­داری تبدیل می­شود“ (W.M.Breuer  :درباره اقتصاد سیاسی انحصارها).

انحصاربه سود بالاتری ازسود متوسط احتیاج دارد، بیک معنی بدنبال  سود انحصاری یعنی سود حداکثراست، برای اینکه  سرمایه عظیم انباشت­شده بتواند ارزش­ آفرینی کند. قانون سود حداکثر تنها می­تواند با اتکا به قهرمیسر گردد که درکنار دیگر تضادهای سرمایه داری و تولید کالائی به تضادهای تند وخشن  و اصطکاک ودرگیری منجر می­گردد. پدیده­ای که در مثال قانون ارزش بخوبی می­توان دید: درحالیکه قانونمندی رقابت آزاد به آنجا می­رسد که قیمت هرکالای جداگانه برابر ارزش آن است، انحصار مجبور است قیمت کالا را دایم بیشتراز ارزش آن تعیین کند. این برای قانون ارزش هم معتبر است (جمع تمامی ارزش­ها = با جمع تمامی قیمت­ها) وبه آنجا منتهی می­شود که تمامی دیگرفروشندگان کالا، ازجمله نیروی کار، کالاهای خود را زیرارزش بفروشند. برای اینکه این روند ادامه یابد هیچ قانونمندی اقتصادی موجود نیست، بلکه تنها بکارگیری جبروقهر که هدف آن ورشکست­کردن رقباست، بعنوان مثال دادن قرضه برای نابودی رهبران کارگری وسرکوب اتحادیه­های کارگری، تا عملیات جاسوسی وخرابکارانه. این دیگر رقابت آزاد نیست که با وارد کردن ماشین­های جدید وبالا بردن برآوری کارهرسرمایه­دار برای مدتی زودگذر سود اضافه کسب کند، در اینجا نه تنها سرمایه­داران کوچک وضعیف­تر جذب سرمایه­داران بزرگ وقوی­تر می شوند، بلکه انحصار با بکارگیری منظم  قهر وخودکامگی، سلطه خود را  بر بازار تحمیل می­کند.

 

3 ـ روبنای سیاسی بر فراز اقتصادنوین فرای سرمایه انحصاری (امپریالیسم سرمایه انحصاری است) برگشت دمکراسی به ارتجاع است. رقابت آزاد متناظر با دمکراسی است و انحصار مساوی باارتجاع سیاسی است…سیاست خارجی را ازسیاست جداکردن وحتی سیاست خارجی را دربرابرسیاست داخلی قراردادن بطرز فاحشی ازپایه غلط، غیرمارکسیستی وغیر علمی است. هم درسیاست خارجی وهم درسیاست داخلی تمایل امپریالیسم به کمرنگ کردن دمکراسی وارتجاع است.“(لنین درباره کاریکاتوری ازمارکسیسم ودرباره اقتصادامپریالیستی“مجموعه آثارلنین ش. 23 ص.34

4- آنچه که اکنون با آن روبروهسیم دیگر مبارزه رقابت­آمیز بنگاههای کوچک وبزرگ ویا ازنظر تکنیکی عقب­مانده و مترقی نیست،بلکه عبارت است ازاختناق آن بنگاههائی که تابع انحصار، فشاروفعال مایشائی انحصارنیستند،بتوسط صاحبان انحصار. (لنین- امپریالیسم بمثابه بالاترین مرحله سرمایه­داری- آثارلنین جلد22 ص.210 )

 

5-  Rudolf Hilferding(SPD) درکتابش سرمایه مالی :مطالعاتی درباره تکامل جدید سرمایه­داری. نقل قول ازمقالاتی درباره فاشیسم (Kurt Grossweiler)، جلد 1 ص.361 ، کلن 1988             وین – 26 سپتامبر2016

توضیح مترجم: این مقاله تحت عنوان „تزهائی درباره راسیسم وسرمایه“ ازضمیمه نشریه ـ کمونیستی، کارگری – (KAZ- kommunistische Arbeiterzeitung) شماره 239 فوریه 1993  برداشت شده­است. برای کسب اطلاعات بیشتر با آدرس این سازمان تماس بگیرید:

KAZ – Redaktion ,Deutschland,90408 Nürenberg, Reichstr.8

 

آدرس پست الکترونیک:          .de  gruppe KAZ@kaz-online: e-Mail

این مقاله درچهار بخش، 1- سرمایه وبرابری 2- سرمایه وملت 3 – درباره نقش راسیسم درمبارزه طبقاتی 4- چندین سوال درباره تکامل کنونی راسیسم، تهیه شده­است. آنچه که درمقابل شماست بخش اول این مقاله است. بخش­­های دیگررا هم درفرصت­های بعدی ترجمه و دراختیارعلاقمندان قرارخواهد گرفت.

ترجمه وتکثیر<یکی ازفعالین چپ در وین – اتریش >

                      Kontaktadresse: Iran-Rat, Amerlinghaus,1070 Wien, Stiftgasse 8,1070 Wien    

                                            email:linksaktivist@gmx.at

 

 

 

 

 

 

Advertisements

Über prolrevol

proletarische revolution revolutionär-kommunistische zeitung in österreich
Dieser Beitrag wurde unter persisch (FARSI) veröffentlicht. Setze ein Lesezeichen auf den Permalink.

Kommentar verfassen

Trage deine Daten unten ein oder klicke ein Icon um dich einzuloggen:

WordPress.com-Logo

Du kommentierst mit Deinem WordPress.com-Konto. Abmelden / Ändern )

Twitter-Bild

Du kommentierst mit Deinem Twitter-Konto. Abmelden / Ändern )

Facebook-Foto

Du kommentierst mit Deinem Facebook-Konto. Abmelden / Ändern )

Google+ Foto

Du kommentierst mit Deinem Google+-Konto. Abmelden / Ändern )

Verbinde mit %s